گاهی ....
چه سخت می شه باور کرد ...
چیزی رو که تا دیروز سعی می کردی انکار کنی ، جلو روت اتفاق بیفته ....
مجبوری باور کنی ....
+
نوشته شده در شنبه 19 آذر1390 6:51 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
دلم عجیب گرفته است...
حتی خطوط ناشناخته وبلاگم هم کمکی نمی کند اینبار .....
+
نوشته شده در شنبه 5 شهریور1390 5:36 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
دخترک تصمیمش رو گرفت ...
ذل زد به چشمای خودش و گفت :
"...فقط کارایی که دوست دارم رو انجام می دم از این به بعد..."
....
دوباره گفت :
"... فقط کارایی که دوست دارم و می تونم رو انجام می دم از این به بعد .... "
....
....چند روز بعد .... کار دخترک شده بود روزمرگی .....
سکوت .... روزمرگی.... لبخند .... روزمرگی .... بازی نمایش شاد .... روزمرگی ....
تمام لحظه های دخترک رو پر می کنن ...
سخت بود براش روی لبای لمس شدش لبخند بیاره ....
ولی نقش رو باید خوب بازی کرد...
تماشاگر قرار نیست پشت پرده وجودتش رو ببینه ....
....
نمی خواد هم ببینه ....
..... روزمرگی .....
+
نوشته شده در یکشنبه 16 مرداد1390 11:52 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
کاش باور می کردی ...
کاش باور می کردی که بین صفر و یک تو ....
برای من اعدادی تعریف شده ......
اضافه : خودم هم نفهمیدم چی نوشتم... یه چیزی بود برای نوشتن که در لغات نگنجید....
+
نوشته شده در شنبه 27 فروردین1390 10:22 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
چه زود روزهای طلایی می گذرند ...
و تنها بغضی می مانند ....
که هنگام عبور از مسیرهای قدیمی جلوی نفس را می گیرند.....
فاصله هایی که روزی نگرانش بودیم
چه زود فراموش می شوند
و
جایش را فاصله های بین مان می گیرد ....
خیلی دورتر از فاصله هایی که نگرانش بودیم .....
پی نوشت : تازه فهمیدم اون ساختمون بزرگ که نوار آبی رنگی داشت و از اون بالا معلوم بود ساختمون وزارت نیرو بود .....
+
نوشته شده در شنبه 20 فروردین1390 9:18 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
دخترک به تصویر آزرده توی آینه گفت :
"کارای تکراری نتایج تکراری دارن ..."
....
......
.......
"اگه یه نفر یه بار آزارت بده تقصیر اونه ....
ولی اگه دو بار آزارت بده تقصیز خودته ...."
پی نوشت : جمله آخر تحریف شده یه جمله س که نمی دونم از کیه .....
+
نوشته شده در دوشنبه 8 فروردین1390 1:7 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
نگاهم در امتداد نگاهت ....
دستانم در امتداد دستانت که قرار می گیرد
دایره ی بین ما ، من را می سازد ...
....
نگذار از هم بپاشم.....
+
نوشته شده در شنبه 29 آبان1389 0:28 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
هر روز بارها تکرار می کنیم ....
- سلام .... خوبی ؟
- سلام ... خوبم ... تو خوبی ؟
-منم خوبم ....
راستی
چرا خسته نمی شویم از یک دروغ دیگر ....
می دانم .... چون خودمان هم نمی خواهیم جوابی غیر این بشنوی .... ذهن تکرارگر جواب همیشگی را تکرار می کند .... انگار که نه انگار
دراضافه: الان دیدم وبلاگ ترانه علیدوستی رو بستن خیلی ناراحت شدم .....
+
نوشته شده در دوشنبه 17 آبان1389 0:11 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
شق القمر کرده ام...
.....
نمی بینی ....
دیگر به دنبالت نمی گردم ....
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر1389 2:42 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
اینقدر خوب بود که حتی بهش فرصت انتخاب نداد ....
یه نگاهی بهش کرد...
گفت تو بهتر از اینایی که با من باشی ...
...
و رفت ....
حتی نگاه منتظرش رو ندید ....
+
نوشته شده در یکشنبه 4 مهر1389 2:21 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
اینقدر از رو ظاهر قضاوت کرده بود ...
که حتی تشخیص نداد این یکی مانکن یه مغازس ....
+
نوشته شده در سه شنبه 29 تیر1389 9:59 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
بر بلندای افتخار که می ایستی ...
جای پایت ارزشی پیدا می کند...
گام بر گام بزرگان نهادن انگار قدت را بلندتر می کند ....
توضیح : نوشته شده بعد از مسافرت شیراز ....
+
نوشته شده در سه شنبه 21 اردیبهشت1389 8:14 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
فروغی ..
نگاهی ...
امیدی ... هنوز روشنی روز از پشت پنجره پیداس ....
هنوز مرغ سحر می خونه....
هنوز مسافران از سفر می یان ...
هنوز سپیدار سر کوچه پابرجاست ...
هنوز ...
چرا تو اینقدر تیره اندیش شده ی ؟؟؟
گاهی فقط میخوام به حرفام گوش کنی نه اینکه دل داریم بدی
+
نوشته شده در سه شنبه 31 فروردین1389 11:56 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
"سکوتم از رضایت نبست ...
دلم اهل شکایت نیست ... "
تو چشمای خودش زل زد ...
این بار هم به خودش دروغ گفت ...
...
حالا...
با چشمای بسته جلوی آیینه می ره
+
نوشته شده در پنجشنبه 26 آذر1388 0:37 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
شب : دخترک فهید چه تنهاست ....
۳ ساعت قبل : دخترک حتی یه نفر رو پیدا نکرد که بتونه زنگ بزنه ....
۶ ساعت قبل : دخترک حوصلش سر رفته بود می خواست یه دوری بزنه ...
+
نوشته شده در یکشنبه 8 آذر1388 0:12 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|