تبليغاتX
حرف هایی از سر تنهایی

حرف هایی از سر تنهایی

" کاش می شد
در کنار هر کسی یک ثانیه ایستاد "
....

امروز این را بارها شنیدیم ...
حال ثانیه ها می روند و او فراتر از ثانیه ها ....

یاد شکیبایی که خیلی از لحظه هام با صداش رنگ می گرفت به خیر ....

+ نوشته شده در شنبه 29 تیر1387 2:23 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


 
باز هم
یه بار دیگه
سنگینی دلم بیش ا ز تحمل استخونام شد
...

مادر بزرگم می گفت : "ما باید خرمالو خورده بخندیم"
با خنده می گفتم : "وا  !!! این دیگه چه مدلشه "
می گفت : "اگه لبمون زیادی به خنده وا شه گَسی خرمالو لبمون رو جمع می کنه  نمی ذاره خیلی خوش باشیم ، یعنی هیچ وقت اوقات خوشمون کامل نیست"
....
حالا فکر می کنم ....
دلم یه خرمالوی گنده خورده ...

در اضافه :
می خواستم امروز یه پست شاد و با روحیه برا روز یه مرد بزرگ بذارم ولی الان دلم بد جوری خرمالو خورده ....
فقط  برای آرامش دلم می گم : تولدت مبارک بزرگوار ، روزت مبارک پدرم و همه پدران .... 

در ضمن : نمی دونم چه بلایی سر قالبم اومده ، این قالب جدید احتمالا یه قالب موقته ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387 3:18 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


اگر دماغت یه ذره سر پایین تر باشه

بیشتر زیر پات رو می بینی

اونوقت ....

دیگه له اش نمی کنی ....

 

در ادامه :

یکی گفت : مغرور نباش !!! برگها وقتی می ریزنند که فکر می کنند طلا شده اند .....

+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387 5:50 بعد از ظهر توسط دختر تنها |


مدت ها منتظر نشسته بود

تا صدای پای آشنایی رو بشنوه ....

....

ازش اینقدر راحت رد نشو ....

+ نوشته شده در جمعه 21 تیر1387 2:9 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


دلش باز به شور افتاد

آخه زیاد شنیده بود "آهه آدم دل شکسته دامن گیره"

و

برای دفعه دوم بود که شنیده بود :

"من دوست داشتم ولی تو نفهمیدی"

...

باز دلش به شور افتاد ....

 

پس خودش چی ... اینهمه تلاش کرده بود .... کی باید دل خودش می لرزید ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387 3:9 بعد از ظهر توسط دختر تنها |


می دونی ...

اگر باور داری که این بار  "آبیه که ریخته"

یه فرصت جدید مثل دستمالیه که بخوای آب رو جمع کنه

...

هر چه قدر هم که بچلونیش ...

کمتر از قبله ... یا یه جورایی ناقص تر ....

پس خودت رو گول نزن و بقیه رو نذار سر کار .....

 

اگر باور داری ... زبونت نه ها ... دلت رو می گم ....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387 2:13 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


خیلی حس بدیه ...

وقتی کسی رو که فکر می کنی می شناسی

یه آن گمش کنی

....

بعد ببینی خیلی ها هستن

که از تو بیشتر می شناسنش

چون ....

روز نوشته های وبلاگش رو  هر روز می خونن

....

وای ....

تو حتی آدرس وبلاگش رو نداشتی .....

....

اگر هرگز گمش نمی کردی چی ؟؟؟

+ نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387 2:37 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


نمی دونم

دیر رسیدن شده رسم...

یا باز هم اتفاق بود ؟؟؟ 

....

تا کی قراره ادامه داشته باشه

 اتفاق های پشت سر هم دیگه اتفاق نیست ، هست ؟

....

خودم هم موندم ...

هر چی نمی خوام به شانس عقیده داشته باشم ، مثل اینکه نمی شه ....

بازم بگم اتفاقی بود ....

....

 

+ نوشته شده در شنبه 15 تیر1387 3:20 بعد از ظهر توسط دختر تنها |


چشماش بسته بود

سرش پایین

داشت با خداش درد دل می کرد ....

....

"خدایا ! وای ! این بار دیگه چرا ؟؟؟ "

سرش و بالا اوورد و داد زد ...

"چرا ؟؟؟ چرا ؟؟؟"

چشماش افتاد به ستاره ای که برای اون چشمک زد

....

حالا فهمید چرا .....

 .....

 

نظر کوتاه : حالا واقعا ستاره برا اون چشمک زد ؟  مگه ستاره ها همیشه چشمک نمی زنن ؟

چرا این یکی نظرش و جلب کرد ؟

 

به قول کوئیلو : "نشانه ها رو جدی بگیریم " ... ؟؟؟

+ نوشته شده در جمعه 14 تیر1387 2:52 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


وقتی همرنگ جماعت می شی

داری با صدای بلند داد می زنی

من اونی که هستم

نیستم ....

اصلا منی نیست ....

این شمایید که منو می سازید ....

حالا فکر می کنی

قابل اعتمادی ؟؟؟ یا زرنگ ؟؟؟ یا ... ؟؟؟

 

+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387 1:59 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


وقتی بخوای احساستو با تک تک سلولات حس کنی
همون موقع از دستش می دی ...
فکر می کنم چون
نمی شه احساس و به غالب زمینی بیاری ...

+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387 1:11 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


همیشه برام سوال بود

این برنامه های تلویزیونی چرا فقط بازیگرا رو می یارن ؟؟؟

حالا فهمیدم ....

آخه این همه بازیگر

الگو نمی خوان ؟؟؟؟

. . .

کم بازی در میاری برا بقیه مگه، که خودت رو بازیگر نمی دونی .....

+ نوشته شده در جمعه 7 تیر1387 11:59 بعد از ظهر توسط دختر تنها |


برای خودت دعا کن
که آرام باشی ......
وقتی طوفان می آید
تو آرام باشی
تا
طوفان از آرامش تو آرام بگیرد .....



برگرفته : روزنامه دوچرخه
اضافه : به سن و سال نیست که حرف حساب ...

+ نوشته شده در جمعه 7 تیر1387 6:52 بعد از ظهر توسط دختر تنها |


شاملو می گه :
 عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را
 با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم
آنچه بايد باشم هستم،
در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم!!!!!

به نظر من زیاده روی کرده ... نه ؟
اونی که هستم شاید اونی نباشه که می خوام باشم
ولی اشتباه هم نیست .... که بخوام نباشم ....

تو چی ؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387 5:26 بعد از ظهر توسط دختر تنها |


 تا حالا شده

يه نفس راحت بكشي ...

و بگي ....

آخيش ... تموم شد ....

به نيم ساعت نمي كشه ....

برمي گردي سرجات ....

مي گي كاش نفس نكشيده بودم .....

 

در اضافه :

چه حالي پيدا مي كنه آدم .... زهر مارش مي شه اونيه لحظه خيال راحتش .....

+ نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387 4:47 بعد از ظهر توسط دختر تنها |


دنبال تایید می گشتی ....
برا تایید از من نظر خواستی ؟؟
....
اینم شد نتیجه ش
تو دودل شدی من دلخور .....

+ نوشته شده در شنبه 1 تیر1387 5:59 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دفترم رو به هیچ کس نمی دادم که بخونه ... الانم نمی دم ..... شاید برای اینکه کسی یه روز اتفاقی اونا رو نخونه مجازیش کردم که فقط خودم ازشون خبر داشته باشم ....

پس اگه دوست نداری هیچ اجباری به خوندن نیست ..... خوشحالم می کنی اگه بخونی
ولی خوب خوشحالی منم زیاد مهم نیست .... پس راحت باش ....

یه چیزی : دخترتنها نه افسردس نه ناامید بلکه لحظه هایی داره که تنهاس و هر لحظه ش رو دوست داره ، چون کلا از زندگی لذت می بره ... اینو گفتم چون خیلی ها برداشت اشتباهی دارن


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

شهریور 1388

مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


آرشیو موضوعی

دلتنگی ها
روز نوشته ها
این دور و برا
نظر شخصی من به این روزا


پیوندها

ذهن زیبا
spotlight (ترانه علیدوستی)
وب نوشته های حسین پاکدل
گاه نوشت محمد نوری زاد
فاطمه ابتکار
رونوشت بدون اصل
افکار مخفی
پاهاي بوگندو!
هر روز با تو
Freedom
هزار و هفت شب
شاد افسرده
eYe SHoT
کلبه عشق
خانه تنهایی های یک آدمک
دلی به وسعت باران
اسیر زندان دنیای نامردان
من آرامم اما
سوته دل
قسم به دل دیونه
بادبادک
سیاسی بدجور
من نوشت
روح هستی
قلم رنجه
یکی بود، یکی نبود
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin