|
" کاش می شد + نوشته شده در شنبه 29 تیر1387 2:23 قبل از ظهر توسط دختر تنها |
+ نوشته شده در چهارشنبه 26 تیر1387 3:18 قبل از ظهر توسط دختر تنها |
اگر دماغت یه ذره سر پایین تر باشه بیشتر زیر پات رو می بینی اونوقت .... دیگه له اش نمی کنی ....
در ادامه : یکی گفت : مغرور نباش !!! برگها وقتی می ریزنند که فکر می کنند طلا شده اند ..... + نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387 5:50 بعد از ظهر توسط دختر تنها |
مدت ها منتظر نشسته بود تا صدای پای آشنایی رو بشنوه .... .... ازش اینقدر راحت رد نشو .... + نوشته شده در جمعه 21 تیر1387 2:9 قبل از ظهر توسط دختر تنها |
دلش باز به شور افتاد آخه زیاد شنیده بود "آهه آدم دل شکسته دامن گیره" و برای دفعه دوم بود که شنیده بود : "من دوست داشتم ولی تو نفهمیدی" ... باز دلش به شور افتاد ....
پس خودش چی ... اینهمه تلاش کرده بود .... کی باید دل خودش می لرزید ... + نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387 3:9 بعد از ظهر توسط دختر تنها |
می دونی ...
اگر باور داری که این بار "آبیه که ریخته" یه فرصت جدید مثل دستمالیه که بخوای آب رو جمع کنه ... هر چه قدر هم که بچلونیش ... کمتر از قبله ... یا یه جورایی ناقص تر .... پس خودت رو گول نزن و بقیه رو نذار سر کار ..... اگر باور داری ... زبونت نه ها ... دلت رو می گم .... + نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387 2:13 قبل از ظهر توسط دختر تنها |
خیلی حس بدیه ... وقتی کسی رو که فکر می کنی می شناسی یه آن گمش کنی .... بعد ببینی خیلی ها هستن که از تو بیشتر می شناسنش چون .... روز نوشته های وبلاگش رو هر روز می خونن .... وای .... تو حتی آدرس وبلاگش رو نداشتی ..... .... اگر هرگز گمش نمی کردی چی ؟؟؟ + نوشته شده در یکشنبه 16 تیر1387 2:37 قبل از ظهر توسط دختر تنها |
نمی دونم
دیر رسیدن شده رسم... یا باز هم اتفاق بود ؟؟؟ .... تا کی قراره ادامه داشته باشه اتفاق های پشت سر هم دیگه اتفاق نیست ، هست ؟ .... خودم هم موندم ... هر چی نمی خوام به شانس عقیده داشته باشم ، مثل اینکه نمی شه .... بازم بگم اتفاقی بود .... .... + نوشته شده در شنبه 15 تیر1387 3:20 بعد از ظهر توسط دختر تنها |
چشماش بسته بود
سرش پایین داشت با خداش درد دل می کرد .... .... "خدایا ! وای ! این بار دیگه چرا ؟؟؟ " سرش و بالا اوورد و داد زد ... "چرا ؟؟؟ چرا ؟؟؟" چشماش افتاد به ستاره ای که برای اون چشمک زد .... حالا فهمید چرا ..... ..... نظر کوتاه : حالا واقعا ستاره برا اون چشمک زد ؟ مگه ستاره ها همیشه چشمک نمی زنن ؟ چرا این یکی نظرش و جلب کرد ؟ به قول کوئیلو : "نشانه ها رو جدی بگیریم " ... ؟؟؟ + نوشته شده در جمعه 14 تیر1387 2:52 قبل از ظهر توسط دختر تنها |
وقتی همرنگ جماعت می شی داری با صدای بلند داد می زنی من اونی که هستم نیستم .... اصلا منی نیست .... این شمایید که منو می سازید .... حالا فکر می کنی قابل اعتمادی ؟؟؟ یا زرنگ ؟؟؟ یا ... ؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387 1:59 قبل از ظهر توسط دختر تنها |
وقتی بخوای احساستو با تک تک سلولات حس کنی + نوشته شده در یکشنبه 9 تیر1387 1:11 قبل از ظهر توسط دختر تنها |
همیشه برام سوال بود
این برنامه های تلویزیونی چرا فقط بازیگرا رو می یارن ؟؟؟ حالا فهمیدم .... آخه این همه بازیگر الگو نمی خوان ؟؟؟؟ . . . کم بازی در میاری برا بقیه مگه، که خودت رو بازیگر نمی دونی ..... + نوشته شده در جمعه 7 تیر1387 11:59 بعد از ظهر توسط دختر تنها |
برای خودت دعا کن + نوشته شده در جمعه 7 تیر1387 6:52 بعد از ظهر توسط دختر تنها |
شاملو می گه : + نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387 5:26 بعد از ظهر توسط دختر تنها |
تا حالا شده يه نفس راحت بكشي ... و بگي .... آخيش ... تموم شد .... به نيم ساعت نمي كشه .... برمي گردي سرجات .... مي گي كاش نفس نكشيده بودم .....
در اضافه : چه حالي پيدا مي كنه آدم .... زهر مارش مي شه اونيه لحظه خيال راحتش ..... + نوشته شده در دوشنبه 3 تیر1387 4:47 بعد از ظهر توسط دختر تنها |
دنبال تایید می گشتی .... + نوشته شده در شنبه 1 تیر1387 5:59 قبل از ظهر توسط دختر تنها |
|