یه مدت این وبلاگ تعطیله ....
چون نویسنده ش تعطیل شده ...
سر نزدم ناراحت نشو چون به خودم هم سر نمی زنم ....
یه توضیح : اس ام اس اش رو پاک کردم ...
یکی دیگه : نمی دونم این مدت یعنی چه مدت ... شاید فردا .. شاید پس فردا ... شاید سال بعد .... شاید
+
نوشته شده در سه شنبه 24 دی1387 10:29 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
وقتی گفت "با صداقت حرفت رو بزن" ....
....
آخرین حرفی که بینشون رد و بدل شد، زده شد ...
توضیح : وقتی جراتش رو نداری ، چرا در خواستش می کنی ؟؟؟
بازم بیشتر : عادت کردیم به دروغ ....
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387 9:9 بعد از ظهر توسط دختر تنها
هر سال دلیل تازه تری پیدا می کرد ...
ولی....
دلیل اصلی هیچ وقت تو یافته هاش نبود ....
توضیح: این روزا کم کربلا نداریم ، کاش حسین رو هم داشتیم .....
بازم توضیح : خیلی از بهانه گفتم ولی این روزا بد به چشم می زنه .....
یه توضیح دیگه : همه ی وبلاگا یه جورایی رنگ محرم گرفته ، ولی کاش کاری کنیم که محرم ،کربلا، حسین(ع) تنها نامی بر صفحه های وبلاگمان نباشد .....
یه بار دیگه چون یادم نره : مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه اس ...
+
نوشته شده در سه شنبه 10 دی1387 11:59 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
وقتی یاد بگیری ، یادگرفته هات رو تغییر بدی ...
اونوقت خیلی چیزا یاد می گیری ...
توضیح: دنیا از آخره نوک دماغمون وسیع تره، می گی نه ؟ یه قدم برو جلو .....
+
نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1387 1:37 قبل از ظهر توسط دختر تنها
چشماش به راه خوش شده بود ....
خیلی وقت بود چشم به راه دوخته بود ...
آخه می دونی ...
هیچ وقت جرات نکرد یه قدم بره جلو
اگه رفته بود....
می دید جاده بن بسته !!!!
+
نوشته شده در سه شنبه 3 دی1387 1:13 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|