همیشه فکر می کرد :
تئوریسین خوبییه
به زندگی که رسید ....
فهمید بهترین مثال نقض برای تئوری هاش خودشه .....
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن1387 0:28 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
زانوهاش رو بغل کرده بود ....
سرش رو گرفته بود پایین ....
نمی خواست رفت و آمد بقیه رو ببینه ....
شاید اینطوری کمتر تنهایی خودش رو حس می کرد ....
توضیح : دقت کردی پاک کردن صورت مسئله همیشه راحت تره ....
+
نوشته شده در سه شنبه 15 بهمن1387 0:16 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
"... جاده صدا می زند از دور قدم های تو را ... "
ولی پاهات می لرزه ...
قدم هات پیش نمی ره ...
صدای فریاد جاده بازم به گوشت می رسه ...
دلت رو نوازش می ده ...
ولی برای برداشتن قدم کافی نیست ...
تو دستای توِ که پیش بری یا نه ...
....
کاش دستهایش را برای گرفتن دستات دراز می کرد ....
یه چیزی : دفعه بعد که خواستی صداش بزنی ، دستات رو هم دراز کن ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387 3:50 قبل از ظهر توسط دختر تنها
و گه گاهی دو خط شعری ...
که گویای همه چیز است و خود ناچیز ....
توضیح : به دلیل سکوت ذهنم از نوشته ی ذهن بقیه استفاده کردم ....
+
نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387 9:58 بعد از ظهر توسط دختر تنها