هر وقت دنبال یه آشنا می گشت ...
دنیاش غریب تر از غربت می شد ...
.......
ایراد از خودشه یا دنیاش ؟!؟
توضیح : خستگی، تردید،اطمینان، دلواپسی، تنهایی، امید، نور که با هم قاطی بشن میشه حاله الان من ....
یه چیز دیگه : چقدر غربت و غریب به هم نزدیکن .....
+
نوشته شده در شنبه 10 اسفند1387 4:38 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
دیروز :
برنامه ای داشت ... پیش می رفت ... رشد می کرد...
امروز :
برنامه ای برای کشتن وقتش دادن دستش ...
فکر می کنه برنامه داره ....فکر می کنه پیش می ره و رشد می کنه ....
فردا :
بوی آب مرداب رو می گیره ....
چطور اون که پیش می رفت سکون رو نمی شناخت ؟؟؟
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387 10:57 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
به بهانه اینکه فرصتش ایده آل نیست ...
تمامی فرصت هاش رو از بین بردن براش ....
توضیح : این بلایی که مادر یکی از دوستام سرش داره می یاره ....
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387 10:36 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
دیگر آموخته بود ....
قلبش را تنها برای خودش باز نگه دارد ....
+
نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387 9:24 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|