دقت کردی ..
اگه یه روز صبح که می خوای ببینی هوا چطوریه بری رو بالکن ...
بعد تو بالکن همسایه روبرویی -که طرح سیمانی خونه خاکستریش کرده-
یکی رو ببینی که روبروت ایستاده با خودت می گی :
زن همسایه باز لباسا رو اول صبح پهن کرده رو طناب ... هنوز خیسه چون سنگینی آب رو می شه حس کرد .... باد تکونش نمی ده ....
اگه به روت لبخند بزنه ....
می گی : إإإإ زن همسایه باز عروسک دخترشو شسته ...
جالبه ... یادمون رفته همدیگه رو ببینیم ....
.....
گاهی بلندتر از ذهنای خاکستری باید رفت ....
+
نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 1:52 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
بعضی وقتها زمان مثل کلمات یا خیلی چیزای دیگه بی معنی می شه ....
گاهی بودن و نبودن یه رنگ به خودشون می گیرن ...
...
اونوقته که معنی بغض تو گلوت رو می فهمی ....
توضیح : تازگی ها فهمیدم چقدر کم از همدیگه می فهمیم ....
یه چیزی فهمیدم .... وقتی عادت کرده باشی کم آدما رو به دلت راه بدی ... اونوقت نمی تونی جلوی اونی که بهش راه دادی رو بگیری ... می ره تو کنج دلت برای همیشه می مونه ....
یه چیز دیگه ... چه بده معناهای زندگی یکی بی معنا بشه ....
+
نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 6:41 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
آدم اینجا تنهاست ..
و در این تنهایی ....
شاخه ی نارونی تا ابدیت باقی است ...
"سهراب سپهری"
توضیح : داره یه سال می شه ... اینو وقتی فهمیدم که یکی دیگه یادش افتاده بود ...
عجب سالی بود ....
چقدر سهراب باهام خوب راه می یاد ... در هر حالتی می تونم ذهنم رو به قلم اون بنویسم ....
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388 0:43 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|
وقتی ازش فاصله بگیری ...
وقتی فاصله ات زیادشه ....
.....
دیگه برگشتن فایده نداره ....
+
نوشته شده در دوشنبه 7 اردیبهشت1388 12:54 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
تازگی ها دور و برم رو دیدم که چه قدر بی معرفت دارم...
کسایی که بود و نبودم براشون به ارزنی نمی ارزه ...
از همه شون فاصله می گیرم ...
.....
همیشه من قدمی برداشتم ....
یه بارم نوبت اونا ....
بیش از همیشه تنهام ...
+
نوشته شده در دوشنبه 7 اردیبهشت1388 12:26 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
کاش هر چند وقت یه بار بارون می اومد ...
اونوقت مجبور می شدی
عینکتو از چشمات برداری و تمیزشون کنی ....
+
نوشته شده در یکشنبه 6 اردیبهشت1388 11:37 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
...
ارزش یه آدم رو چطور می شه اندازه گرفت ؟؟؟
تو اندازه گرفتی ؟؟؟
از من تا دلتنگیم چقدره ؟؟؟
....
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 10:58 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|