تبليغاتX
حرف هایی از سر تنهایی

حرف هایی از سر تنهایی

دخترک زجر می کشید ... 
از لحظه لحظه سکوتش ... 
نمی دونست ، سکوتش سکوته معنی داره ....
یا .... 
نشونه بی اعتنایش .... 

توجه کردی وقتی خیلی سکوت می کنی یا نشونه ها دیده نمی شن یا نشونه های الکی ساخته می شن ... 
توجه کردی به انسان می گن "حیوان ناطق" ...  پس چرا سکوت کردی .... بگو تا نخوام زمین و زمان رو دنبال نشونه هات بگردم .... حداقل بگو که نگردم ... 


+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد1388 0:2 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


دخترک از خیابون رد می شد ...
نور چراغونی چشماش رو می زد ....
نامی که نوشته بودند در نور گم شده بود ....
فقط رنگ و لعاب بود که به جا مونده بود ...
با خودش گفت : جلوه گر قراره نور باشه یا نام ...
....
نور چشماش رو کور کرده بود ...



توضیح :
از بهانه زیاد گفتم .... نمی دونم چرا هر مراسمی تنها نامش ، رنگش و ... رو می شه دید ... اونم فقط تو خیابونا ....
قبلا می گفتم چرا تو کتابامون هی تکرار می کنن ... حالا می گم کاش یه مروری بکنیم اونا رو ...
باز هم : "مقصود تویی کعبه و بت خانه بهانه"
کتاب "کوری" رو خوندی ؟؟؟
پیشنهاد می کنم مقاله "دفاع از نظام اسلامي به هر وسیله؟!!" نوشته محمد مطهری رو بخونید ....

+ نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388 11:19 بعد از ظهر توسط دختر تنها |


.....





كاشكي كتك نخورده بود .... 
كاشكي ايجاد رعب و وحشت رو نديده بود .... 
كاشكي الان دوستش تو دنياي مردگان نبود ... 
كاشكي اون يكي زودتر از بيمارستان مي اومد ... 
كاشكي تو روش بهش نگفته بودن احمقي .... 
كاشكي ... 
كاشكي ...
اونوقت شايد خيمه شب بازي محله رو باور مي كرد .... 


توضیح : حتی نمی دونم چی بنویسم ... شاید بعدا متنش رو اضافه کردم ....  (حالا ديگه نوشتم ....)
توضيح بعد از متن : درسته فراموشكار بود ولي ديگه نه تا اين حد ...هنوز درده دستم آزارم می ده ... 

توضیح ویرایش : متن نوشته شده انگار نوشته نشده .... قسمت سفید اندازه قسمت نوشته شده اس .. خوب اونو بخون اصلا ... فکر کن بقیه اش ثبت نظر شخصیه که یادم نره .... نه من سیاسیم .. نه سعی دارم اینظور بنویسم ... نه هیچی دیگه ... پس به خودت و من سخت نگیر بذار واقعا اینجا دفتر خاطراته من باشه (توضیح وبلاگ)


+ نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388 8:52 بعد از ظهر توسط دختر تنها |


عادت اینکه ، عادت کنی به کسی عادت نکنی خیلی زودترک می شه ...

فکر کنم تنها عادتیه که این خاصیت رو داره ... سخت به دست می یاد ... آسونم می ره...

+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388 11:36 بعد از ظهر توسط دختر تنها |


هنوز ردپاش پاک نشده بود ...
صدای پاش رو شنید ...
مثل همیشه آشنا ، گوش نواز ...
باز ضربانی بود که بالا می گرفت ...
بی لبخند و بی سلام گفت : "ساکم رو جا گذاشتم...."
.....
بی خداحافظی رفت ... این بار تمام امیدش رو برده بود ...
....
ساک جا مونده تموم امید برگشت بود ...

+ نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388 0:27 قبل از ظهر توسط دختر تنها |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

دفترم رو به هیچ کس نمی دادم که بخونه ... الانم نمی دم ..... شاید برای اینکه کسی یه روز اتفاقی اونا رو نخونه مجازیش کردم که فقط خودم ازشون خبر داشته باشم ....

پس اگه دوست نداری هیچ اجباری به خوندن نیست ..... خوشحالم می کنی اگه بخونی
ولی خوب خوشحالی منم زیاد مهم نیست .... پس راحت باش ....

یه چیزی : دخترتنها نه افسردس نه ناامید بلکه لحظه هایی داره که تنهاس و هر لحظه ش رو دوست داره ، چون کلا از زندگی لذت می بره ... اینو گفتم چون خیلی ها برداشت اشتباهی دارن


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387


آرشیو موضوعی

دلتنگی ها
روز نوشته ها
این دور و برا
نظر شخصی من به این روزا


پیوندها

ذهن زیبا
spotlight (ترانه علیدوستی)
وب نوشته های حسین پاکدل
گاه نوشت محمد نوری زاد
فاطمه ابتکار
رونوشت بدون اصل
افکار مخفی
پاهاي بوگندو!
هر روز با تو
Freedom
هزار و هفت شب
شاد افسرده
eYe SHoT
کلبه عشق
خانه تنهایی های یک آدمک
دلی به وسعت باران
اسیر زندان دنیای نامردان
من آرامم اما
سوته دل
قسم به دل دیونه
بادبادک
سیاسی بدجور
من نوشت
روح هستی
قلم رنجه
یکی بود، یکی نبود
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin