.....
كاشكي كتك نخورده بود ....
كاشكي ايجاد رعب و وحشت رو نديده بود ....
كاشكي الان دوستش تو دنياي مردگان نبود ...
كاشكي اون يكي زودتر از بيمارستان مي اومد ...
كاشكي تو روش بهش نگفته بودن احمقي ....
كاشكي ...
كاشكي ...
اونوقت شايد خيمه شب بازي محله رو باور مي كرد ....
توضیح : حتی نمی دونم چی بنویسم ... شاید بعدا متنش رو اضافه کردم .... (حالا ديگه نوشتم ....)
توضيح بعد از متن : درسته فراموشكار بود ولي ديگه نه تا اين حد ...هنوز درده دستم آزارم می ده ...
توضیح ویرایش : متن نوشته شده انگار نوشته نشده .... قسمت سفید اندازه قسمت نوشته شده اس .. خوب اونو بخون اصلا ... فکر کن بقیه اش ثبت نظر شخصیه که یادم نره .... نه من سیاسیم .. نه سعی دارم اینظور بنویسم ... نه هیچی دیگه ... پس به خودت و من سخت نگیر بذار واقعا اینجا دفتر خاطراته من باشه (توضیح وبلاگ)
+
نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388 8:52 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|
بعد از مدت ها امروز داشتم روزنامه رو ورق می زدم ...
نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت ... خیلی بده آدم از اشتباهات آشکار خوشحال بشه ...
می دونی چه موضوعاتی رو خوندم ؟؟؟
اینکه تا ارتفاع ۳۰۰۰ متری دماوند رو می خوان برای گوسفندا آسفالت کنن (آخه آخره این مسیر فقط یه گوسفند سراس) فکر کن دفعه دیگه که بخوان برای صعود برن و ببینن بعد از طی ۳۰۰۰ متر کنار کوه یه گروه با ماشین اومدن کلی آشغال ریختن ، صدای بلند آهنگ ضبطشون پخش می شه ، اجاق روشن کردن و دارن جوجه کباب می خورن ... فکر می کنی دوباره بیان ؟؟؟
"واقعا این میراث فرهنگی گل کاشت" ..... این جمله مستقیم مدیر محیط زیست تهرانه
خوب این خبر یه ذره قدیمی بود چند وقتی بود صداش می اومد ولی خوب یه سری ارتباطا خیلی خنده داره ، این طرح توی سفر استانی تایید شده بود ، بعدشم مدیر سازمان میراث فرهنگی جناب مشایی اینو تایید کرده ...
همونی که خبر معاونت ریاست جمهوریش حتی طرفدارای دولت رو انگشت به دهان کرد ... یادتونه این چند ساله عجب بلوایی به پا شده بود سره هنرمندی همین آقای مشایی ؟؟؟ حتما یادتونه مگه یادش می ره آدم ....
تو چی می گی ؟؟؟ باید خوشحال باشیم ؟؟؟ آخه یه خرابه رو بعد از ۴ سال بهمون برگردونن خوشحالی داره ؟؟؟ چیه چون اونایی که حمایت می کردن می فهمن ساده بودن این خوشحال داره ؟؟؟
نمی دونم ... هنوز نمی دونم خوشحالم یا نه ....
توضیح : این مدت نمی دونم چرا دیگه نمی شه رو متنای دیگه تمرکز کرد ...
یه موضوع جدید برای این مدل پستام باز کردم "نظر شخصی من به این روزا" ... این پستا رو اگه نخونی اصلا ناراحت نمی شم ....
یادم رفت بگم ... اینا فقط دو تا از موضوعاتی بود که خوندم و گفتم ... بازم بود .... شاید بهتر باشه روزنامه رو فعلا ورق نزنم ... شاید این کما زودتر تموم شه ...
+
نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388 7:0 بعد از ظهر توسط دختر تنها
|