....
وقتی عادت هاش ،
برا بقیه جای تعجب داشت ...
چه امیدی به شناخت داشت ....
باز افسوس خورد به افسونگری ظواهر ...
دوباره بهم ریخت ...
خاطره هایی که هنوز ادامه داشت ، جلوی چشماش قطار شد...
رفت توی خودش ...
....
از دیدن اون بهم ریخته بود؟؟؟
یا
از خودی که جلوی اون ساخته شده بود ؟؟؟
توضیح : بخش اول رو وقتی گذاشتم که یکی گفت : "عجیبه این موقعه شب بیداری ".....
توضیح دوم : درسته که اینبار دو تا یکی کردم اما هنوز سنگینی دلم رو حس می کنم ....
+
نوشته شده در سه شنبه 5 شهریور1387 3:53 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|