هنوز ردپاش پاک نشده بود ...
صدای پاش رو شنید ...
مثل همیشه آشنا ، گوش نواز ...
باز ضربانی بود که بالا می گرفت ...
بی لبخند و بی سلام گفت : "ساکم رو جا گذاشتم...."
.....
بی خداحافظی رفت ... این بار تمام امیدش رو برده بود ...
....
ساک جا مونده تموم امید برگشت بود ...
+
نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388 0:27 قبل از ظهر توسط دختر تنها
|